توفان قرار بود شروع بشود اما دختر کوچک خانواده بیرون بود. توفان شروع شد اما به نظر من توفان خیلی کوچکی بود. گفتند برو جلوتر تا ببینی موج های چند متری را. توفان تمام شد اما دختر نیامد. ساحل را حفر میکردند تا دختر یا جسد او را بیابند. من هم کمی کندم اول یک عروسک پیدا کردم بعد هم پاهای دختر. اما هیچ احساسی نداشتم. چون میدانستم که قرار است من برای آنها سد از جنس یخ بسازم. اول فیلم که آخرش را دیدم فکر کردم صد را با نیتروژن مایع ساخته میشود.